Скачать бесплатно шаблоны для Wordpress.
Новые шаблоны DLE 10 на dlepro.ru
تاثیر ادبیات بر هنرهای دیگر چقدر است
Здесь новыешаблоны Joomla
креативные Joomla шаблоны.
Здесь новые шаблоны для dle

ادبیات همیشه در زندگی ما ایرانی‌ها نقش پررنگی داشته است. هنر ما هم همیشه با ادبیات آمیخته بوده است، اما هنرمندان ما چقدر از این منبع غنی فرهنگی برای خلق آثارشان تاثیر گرفته‌اند؟

حمید سیادت، ایده‌پرداز و هنرمند تجسمی درباره میزان الهام گرفتن در آثارش از ادبیات پارسی می‌گوید: چون پدرم خطاط بود و در فضای خط و نقاشی و شعر بزرگ شده‌ام، در کارهایم از خط الهام گرفته‌ام ولی استفاده از ادبیات کمی پیچیده‌تر است. تاکنون در آثار تجسمی بیشتر از خط فارسی الهام گرفته شده است تا ادبیات فارسی. حوزه کاری ما حوزه هنرهای تجسمی است و درگیری ما با ادبیات فارسی بیشتر به خط فارسی برمی‌گردد. من کاری را ساخته‌ام با نام «فرش تا عرش» که در آن دقیقا همین اتفاق افتاده است. در این کار از ادبیات مولانا و همین طور رقص سماع الهام گرفته‌ام و رقصنده سماع روی یکی از ابیات شعر مولانا که می‌گوید: «نه از آنم نه از اینم، من از آن شهر کلانم» بر فرشی شیشه‌ای به اوج می‌رسد.
او در ادامه می‌گوید: الهام گرفتن بیشتر مربوط به معرفت و شناخت هنرمند است، هرچه این معرفت و شناخت بیشتر باشد بیشتر می‌توانیم از آن الهام بگیریم. هنرمندی در این زمینه موفق است که قبل از هر چیز بر حوزه ادبیات تسلط داشته باشد.
کیانوش غریب‌پور، تصویرگر، طراح گرافیک و مدیر هنری درباره اشکال گوناگون استفاده از ادبیات در زمینه های گوناگون هنری می‌گوید: استفاده از ادبیات در هنرهای دیگر را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد. در شکل نخست به ادبیات به معنای زیرساخت و زیربنای تفکر ایرانی نگاه می‌کنیم؛ از این منظر که چقدر ساختار حاکم بر ادبیات ما محکم است، تا چه اندازه در فرهنگ‌ ما نفوذ پیدا کرده است و چقدر می‌تواند جلوه‌های هنری خارج از حوزه کلاسیک و شناخته شده ادبیات داشته باشد. اما بخش دیگر مربوط به موقعیت شکلی و فیزیکی ادبیات یعنی کلمه و حروف است. در این شکل، ادبیات در هنرهای تجسمی به معنای فیزیکی جلوه می‌کند.
او ادامه می‌دهد: قدیمی‌ترین و شناخته‌ترین جلوه‌ ظاهری و فرمال ادبیات در هنرهای دیگر، خوشنویسی است. البته این را نمی‌شود خیلی به معنای حضور ادبیات در هنر دانست. چون بیش‌تر نوعی ظهور و بروز روبنایی است. با این حال در هنر معاصر ما همیشه گرایش به کلمه و خط به معنای شکل‌های بیرونی ادبیات وجود داشته و شکل‌های جدیدی مثل «نقاشی‌خط» یا «خط‌نقاشی» به وجود آورده است. در گرافیک معاصر هم از تایپ و حروف فارسی چه در قامت خط کلاسیک و چه در انواع تایپوگرافیکی ماشینی استفاده شده است. علاوه بر این در دیجیتال آرت و انواع کاربردی‌تر هنر، مانند مد و لباس نوشته و کلام وجود دارد. بنابراین اثر کلمه و ادبیات به عنوان سرمایه تصویری و عنصری تصویری در هنرهای دیگر مشاهده می‌شود. اما به نظرم این شکل تظاهر ادبیات در هنر، خیلی ابتدایی و پوسته‌ای است. فکر می‌کنم وقتی از حضور ادبیات در هنرهای دیگر، به‌ویژه هنرهای تجسمی حرف می‌زنیم باید به لایه‌های عمیق‌تر و زیربنایی‌تری از آن بپردازیم.
غریب‌پور درباره ی استفاده از ادبیات در جایگاه زیرساخت و زیربنا می‌گوید: ساختار ذهن و فرهنگ ما ایرانی‌ها کلمه‌محور و متکی بر روایت است. این دو عنصر، شکل‌دهنده‌ ادبیات هستند. کلمه، آوا، صدا و روایت در حقیقت ابزار‌ها و صورت‌های بیرونی ادبیات هستند. هنرمند ایرانی وقتی می‌خواهد اثرش طعم ایرانی بگیرد، حتی در انتزاعی‌ترین گرایش‌های هنری، به‌طور ناخواگاه اثرش را با روایت و ادبیات در هم می‌آمیزد. نمی‌خواهم این را به عنوان یک اصل قطعی معرفی کنم. اما هر جا دقیق شویم، کاملا آشکار است که در نهفت همه‌ آثار هنری ما، لایه‌هایی از فرهنگ و ادبیات ما وجود دارد، حتی وقتی خیلی به‌وضوح قابل تشخیص نباشد هم رگه‌هایی از آن، مثلا در اسم اثر، باقی می‌ماند. معنی این حرف این نیست که هنرمند ایرانی حتما در اثرش به یک داستان تاریخی اشاره می‌کند، منظورم این است او حتی وقتی داستان خیلی خصوصی و شخصی خودش را هم به شکلی پیچیده و نامفهوم روایت می‌کند، ایده و معنای او از مسیر، منطق روایی و ساختار فرهنگی‌ای می‌گذرد که بنیان آن با ادبیات ایرانی، یکی است.
این استاد دانشگاه ضمن تاکید بر گغتار محور بودن ساختمان تفکر ایرانی، می‌افزاید: ما معمولا بدون کلمه نمی‌توانیم در توصیف حالت‌ها و رویاهای‌مان موفق باشیم و تصویر به تنهایی نمی‌تواند انتقال‌دهنده پیام ما به مخاطب باشد. این خصلت فقط مربوط به گیرنده‌ پیام نیست.به گمانم خود هنرمند هم نمی‌تواند اثرش را بدون کلمه و روایت کلامی، برای خودش معنی کند. از این جهت در نقاشی ایرانی، حتی مدرن‌ترین انواعش، همیشه نوعی گرایش به روایت‌گری و کلام‌محوری دیده می‌شود. به همین دلیل ما در سطح دنیا در تصویرگری بسیار موفق‌تر از نقاشی هستیم و تصویرگرهای پرآوازه‌تری داریم.
غریب‌پور ادامه می‌دهد: دخالت ادبیات چه به‌عنوان درون‌مایه و چه به‌عنوان پوسته روبنایی در همه‌ فرم‌های هنری همه‌ ملت‌ها وجود دارد. یعنی یک هنرمند فرانسوی یا سوئدی یا مجار هم قطعا تحت تاثیر ادبیات به‌عنوان ستون فرهنگ اقلیم خودش قرار دارد. اما نوع ساختار ادبیات و روایت ایرانی ویژگی‌های بارزتری دارد و بیش‌تر از معنا، در کلمه بروز می‌کند. برای همین موسیقی بودن کلام، فیلم بدون دیالوگ، کتاب تصویری بدون کلمه و حتی پیکره بدون روایت برای فرهنگ ایرانی، دیر هضم و نامانوس است. از این جهت چه بخواهیم و چه نخواهیم؛ چه موفق چه نا‌موفق، ساختار اندیشه و تفکر ایرانی ما کلام محور است، هنر ما هم کلام محور است و کلام، بارزترین دستمایه و ابزار ادبیات است. با این حال، من بیش‌تر مایلم تاکید کنم که در همین پوسته‌ بیرونی و شکل ظاهری متوقف نشویم و به لایه‌های عمیق‌تر ساختار فرهنگی و ادبیاتی ذهن ایرانی توجه کنیم. فکر می‌کنم این می‌تواند برای درک و در نهایت خلق آثار هنری ایرانی، چراغ راه باشد. یعنی به‌جای کپی کردن ناآگاهانه‌ عناصر و موتیف‌های هنر ایرانی، به مغز و درون‌مایه‌ فرهنگ، ادبیات و ساختار ذهنی‌مان خودآگاه شویم.

برگرفته از: روزنامه ی ابتکار

زیر مجموعه: دیگر هنرها   دسته: یادداشت   منتشر شده در جمعه, 24 شهریور 1396 20:03  Tags: پرینت

دیدگاه خود را بیان کنید

به عنوان میهمان دیدگاه دهید

0
terms and condition.

به اشتراک بگذارید:

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

هرگونه کپی برداری بدون مجوز کتبی، مشمول ماده ی 12 فصل سوم قانون جرایم رایانه ای بوده و پیگرد قانونی خواهد داشت.

نشانی کوتاه این صفحه برای اشتراک گذاری:

http://honarart.com/ra6

نشان درگاه

همه ی حقوق مادی و معنوی از آنِ شرکت راهبران هنر پارسیان می باشد.

طراحی و میزبانی توسط وبتـوک

فرم سنجش دیدگاه

خواهشمند است با در اختيار گزاردن ديدگاه هاى خود، ما را در بهتر كردن كاركرد سايت يارى نماييد.

مسابقه هنرآرت

بخوانید! پاسخ دهید! هدیه بگیرید!

15